آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

185

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

مسكو براى برادر خود رابرت پول جهت گذران معاش او بفرستد ولى نه او نه هيچيك از كسان ديگر رابرت در تمام مدتى كه او در ايران ماند دينارى براى او نفرستادند اما شاه عباس هر سال 2000 اشرفى به عنوان خرج معاش به او مىداد و در تمام نه سالى كه او در ايران اقامت داشت اين پول ساليانه با تعارفات و انعامات ديگرى از طرف شاه به او مىرسيد . رابرت به آيين كاتوليكى ايمان داشت و به آداب اين كيش عمل مىكرد . شاه عباس رابرت شرلى را به عنوان چاكر مخصوص خود اختيار كرده بود و او در تمام محارباتى كه اين پادشاه با عثمانيها نمود شركت داشت ، لباس ايرانى مىپوشيد ، يك گوش خود را سوراخ كرده و حلقه‌اى از آن آويخته بود كه دانهء الماسى در آن نشانده بودند ، قدى متمايل به بلندى و اندامى زيبا داشت و هيچ‌وقت ريش نمىگذاشت . در حدود سال 1002 خواهر يكى از خوانين چركس كه پس از قبول اسلام به اسماعيل خان موسوم شده بود به عقد ازدواج شاه عباس كبير درآمد و اين زن برادرزادهء خود را كه دختركى چهار ساله بود همراه خويش به اندرون پادشاه ايران آورد . اين دخترك كه سامپسونيا « 1 » نام داشت تحت نظر عمهء خود تربيت يافت و كم‌كم به سن رشد رسيد و كار او تا آنجا بالا گرفت كه شايستهء عاشق‌كشى و شهر آشوبى شد به‌خصوص كه در سوارى و قلابدوزى و نقاشى نيز سرآمد شده و هنر را با زيبايى توأم كرده بود .

--> ( 1 ) . Sampsonia